سلام سلاممممممموای بچه ها این دو هفته از بس بهم خوش گذشت و تو رویا بودم یادم رفت بیام بنویسمممممم
روز تولدم تا الانو باید گلچین کنم آخه خیلی اتفاقا افتاد
سی شهریورم صابکارم یه گلدون کاکتوس سانسوریا وریا لوله ای رنگ صورتی اورد گذاشت کنار صندوقم گفت اینو هفته ای یه بار آبش بدید
گفتم مال منه گفت نه
آخر شب که میخواستم برم برام آهنگ تولد گذاشت و اینو بهم داد خداییشم گیاه گرونیه باورم نمیشد
حالا عکسشو تو یه پست نشونتون میدم
اینم یادم رفت بگم شبی که علی با کادوش سورپرایزم کرد نتایج کنکورمم اومد و با رتبه 57 از 197 تو دانشگاه قبلی خودم باز قبول شدم
یک مهر که شد با فیروزه رفتیم واسه ثبت نام شکیبا شوهرش با دانشگاه اومدنش مخالفت کرده بود ولی امید داشتیم که راضیش کنه و فرداش بیاد واسه ثبت نام
خداروشکر شوهرش راضی شده بود به کلی شرط که بذاره شکیبا بیاد و شبش شکیبا بهم پی ام داد و ازم خواست واسه ثبت نام باهاش برم چون مراحلشو بلد نبود
فرداش ساعت 9 از خواب بیدار شدم و آماده شدم سوار اتوبوسی شدم که شکیبا هم داخلش بود و باهم رفتیم دانشگاه
به علی گفته بودم کارمون 12 تموم میشه و قرار بود بعدش برم پیش علی ولی کارمون خیلی زودتر از حد ساعت 11 تموم شد
وقتی به علی گفتم کارم تموم شده چون رو 12 حساب کرده بود زود آف شد و راه افتاد که بیاد پیش من
دم دروازه شیراز شکیبا سوار اتوبوس شد و من تو یه کوچه ها منتظر موندم تا علی بیاد و بعد از پنج شیش دیقه خودشو بهم رسوند...
یه تیشرت تیره رنگ آستین کوتاه خیلی ناز پوشیده بود و موهاشو زده بود بالا
اسم عطیه که بزرگ روی ساق دستش بود یکم حس حسادتمو تحریک میکرد ولی نمیخواستم به روم بیارم که اذیت بشه چون خودش بابت این جریان حسابی ناراحت بود
سوار موتورش شدم و زدیم ب
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
تاريخ: جمعه
21 مهر
1396 ساعت: 18:26