خرید بک لینک
میرسیم به محرم 97

تقریبا دو ماه پیش...

رستوران بخاطر هیئت کناریش حسابی خلوت شده بود و مجبور بود ساعت 10 ببنده

این شده بود یه بهونه برا باهم بودن بیشتره محسن و شادی

هرشب یه جا میرفتن و شادی به احترام دهه چادر سرش میکرد و محسن هز میکرد که شادی با چادر میومد پیشش

اواخر دهه بود که محسن و شادی با ماشین رفتن دم یه پارک و اونجا شادی دوتا گردنبند ست از کیفش در آورد

قضیه اون گردنبندا برای شادی خیلی اهمیت داشت و محسن قبلا تعریفشو از شادی شنیده بود

خرید اون دوتا گردنبند برمیگرده به هشت سال پیشه شادی که فقط 14 سالش بوده و این گردنبند ستو به نیتی میخره

شادی با خودش عهد کرده بود که گردنبندو به کسی میده که خوشبختش کنه و بعد از اینهمه سال ک یکی از اون گردنبندا توی گردن شادی بود، حالا حس میکرد صاحب جفت دیگه ی گردنبندو پیدا کرده...

این شد که شادی گردنبندی که اینهمه سال گردن خودش بودو به گردن محسن بست و محسنم جفت دومو به گردن شادی...

اون شب پروژه ی عشق شادی و محسن وارد فاز دیگه ای شد

فازی با عنوان ازدواج...

راستشو بخواین الان تقریبا دو ماهه که اون گردنبندا از گردن هیچکدومشون باز نشده

و شادی مطمئنه که صاحب اصلی اون گردنبند کسی جز محسن نمیتونست باشه...

»«»«»«»«»«»«»«»«

97/08/21

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:56

صفحه بندی