قرارای بیشتر و همینطور مشکلات بیشتر
شادی تازه داشت با شخصیت اصلی محسن آشنا میشد
محسن یه پسری شده بود غیرتی و فوق العاده حساس روی شادی که کسی چپ نگاش میکرد خیز میگرفت واسه دعوا
و شادی آدمی بود شیطون و خوش خنده که زیاد حد و مرزی توی شوخی هاش نداشت و این موضوع کاملا محسنو اذیت میکرد
پس شروع کردن به گذاشتن یه سری چارچوب که باهم بهتر مچ بشن
مانتو کوتاه، آرایش غلیظ و مدل مو زدن ممنوع شد و شادی تقریبا مشکلی نداشت چون میدونست محسن یه آدم تقریبا معتقده و داشت تلاش میکرد که مثل محسن بشه
گفتن و خندیدن با پسرای سرکار و دانشگاه و مشتریا ممنوع
این یکی برای شادی خیلی سخت بود چون ذات و شخصیتش همین بود
خیلی دعواها سر این چنتا موضوع شکل گرفت ولی از عشقشون کم که نمیشد بلعکس زیادم میشد...
رسیدیم به یک ماه بعد از تولد محسن و به تولد شادی نزدیک میشدیم
یه روز که محسن و شادی باهم رفته بودن خرید مانتو دانشجویی شادی واسه اولین بار حس کرد محسن شوهرشه
دم پرو ایستاده بود و سر هر مانتو به شادی نظر میداد و کلی سخت گیری میکرد
نهایت یه مانتو رو خود محسن پسندید و برای شادی خرید
شخصیت شادی اینطوری نبود ک بذاره کسی براش چیزی بخره و جبران نکنه
و محسن هم از این قضیه مستثنا نبود!
تا از مغازه زدن بیرون شروع کردن دنبال لباس مشکی گشتن برای محسن چون محرم نزدیک بود و نذر هر ساله ی محسن چهل روز مشکی پوش شدن بود
کل مغازه رو که زیر و رو کردند شادی از هیچ کدوم لباسا خوشش نیومد ولی بروز نداد
محسن هم که نظر شادی براش خیلی مهم بود به فروشنده گفت خانومم نپسندید و لباسا رو پس داد
این جملات جون میداد به زندگی شادی ای که خیلی وقت بود هیچ چیزی براش معنا نداشت...
تو لحظه آخری شادی یکی دیگه از لباسا رو برداشت و از محسن خواست اینم امتحان کنه
دست بر قضا لباس خیلی تنگ و اندامی در اومد و شادی هم اونو پسندید
قضیه ی جبران که گفتم اینجا بود که شادی به زور پول لباس محسن رو حساب کرد
شادی کار به این نداشت که طرفش شاکی میشه یا نه ولی اینطوری بزرگ شده بود و دوست نداشت حتی یه درصد کسی اینطوری فکر کنه که واسه تیغ زدن باهاشه یا نه...
شاید طرز فکر درستی هم نباشه ولی یکی از خط قرمزای شادی از اول زندگیش همین بود...
بعد از یکم تابیدن محسن به شادی میگه بیا بریم یه حلقه بخریم
و به زور شادی رو میبره یه رینگ پرنسس نقره به انتخاب خود شادی دستش میکنه و میگه اینم هدیه تولدت ببخش اگه روز تولدت ندادم چون تولدت شب عاشوراس
یکی از قشنگ ترین هدیه های تولدی که شادی گرفته بود رینگی بود که محسن دستش انداخته بود
اون حلقه یه نشان تعهد یا بهتر بگم تاهل بود برای شادی
از اون موقع شادی تصمیم گرفت بیشتر متعهد باشه به محسنی که حالا همه ی زندگی شادی شده بود...
»«»«»«»«»«»«»«»«
97/08/17
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه