تا جایی نوشتم که علی تازه شبا بهم پی ام میداد
خیلی وقت بود از محمود خبر نبود اما دو شبه پشت سرهم بهم پی ام میده نمیدونم چشه
من محمودو از کل پسرا اونجا بیشتر دوس دارم لعنتی قاطی میکنه یه بار فاز عذاب وجدان میگیره دو هفته پی ام نمیده
بعد یه شب پی ام میده کلی بام حرف میزنه
سرکارم همییییشه میاد کنارم باهام حرف میزنه نمیذاره زیاد پسرای دیگه پیشم باشن
دو شب پیش که پی ام داد فرداش وقتی رفتم سرکار نمیتونستم بهش نگا کنم خندم میگرفت
اونم میدید من خندم گرفته خندش میگرفت
آخر شب علی داشت شیشه هارو میسابید بلند گفتم محکم تر این چه طرز پاک کردنه باید شیشه ها برق بیفته
یه نگا بهم کرد گفت شب دارم برات :))
خب من چیکار کنم حالیم نیست دوس دارم همه رو اذیت کنم :))))
من و عرفان و محمود خونه هامون تو یه محلس تنها پرسنل بالا شهر ما سه تاییم :)))
خلاصه دیشب دور از چشم بچه ها عرفان محمودم سوار کرد و سه تایی رفتیم خونه
دم محله محمود اینا تا ماشینو نگه داشت محمود پیاده شد و با یه نگاه خیلی خاصی بهم خیره شده بود اما دیگه عرفان راه افتاد و من از اون نگاه قشنگش محروم شدم
اینقدر محو نگاهش شدم که تا خدافظی کرد متوجه نشدم
خلاصه عرفان منم رسوند و خودشم رفت
تا رسیدم خونه هم مسعود پی ام داد هم محمود هم علی تازه وسطش رفیقم دلارامم پی ام میداد
نمیدونسم جواب کدومشونو بدم :|
مسعود که راجب کار یکم گفت و پیچوندمش
علی میگفت که شیشه هارو تمیز بسابم هان؟ نوبت توام میشه که تو خونمون شیشه برام برق بندازی
گفتم اون کار خانومته
گفت خانومم تویی حالا ببین
از حرفش یکم قیلی ویلیم شد :)))
خیلی مطمئن میخواد که من زنش بشم البته قراردادش تا آخر شهریوره و هرشب روزشماری میکرد که بره
دیشب بهش گفتم میشه نری؟
گفت حرف دلته؟
گفتم اوهوم تو تنها کسی هستی که وقتی چیزی رو اعلام میکنم از شنیدن صداش انرزی میگیرم
آخه من صندوقدارم و اون تاپینگه هر فیشی که ویرایش بخواد من بلند اعلام میکنم علی با اوکی دادنش جوابمو میده
گفت اگه خانومم بشی میمونم
گفتم مثل رفیق پیشت میمونم ولی نرو
گفت باشه قبوله اینم واسه این قبول میکنم که اینقدر باشم که محسن لعنتی رو از دلت بندازی بیرون و راه برای من باز کنی
قانعش کردم که هیچوقت این اتفاق نمی افته ولی به هرحال قبول کرد که دیگه نره
محمودم که هی کاری میکرد من دلم بخوادش لعنتیو
بهش گفتم تو خجالت نمیکشی منو عرفان ببره خونه
گفت باشه فردا ماشین میارم روت شد بیا سوار شو من میبرمت
گفتم نمیشه که خره عرفان اسنپه تو ماشینت به این فازا نمیخوره اصن :)))
گفت اصن فردا قبل از کار میام دنبالت خوبه؟
ممممم راستش منم قبول کردم
از اینکه محمود کنارم باشه لذت میبرم!
دنیام پر شده از یه مشت پسر و وقتی دوستای دخترم بهم پی ام میدن اصن نمیتونم باهاشون هم دردی کنم
دقیق شدم مثل پسرا
حرف زدنم رفتار کردنم و هرچی که فکرشو بکنید
فقط یه چیزیو مطمئنم که محمود مال من نیست مسعودم که از چشمای آبیش موزماری موج میزنه معلومه با صد نفر هست
شاید به علی یه شانس بدم البته نه الان
حالا حالاها باید دنبالم بدوه :))
اینارو ول کنین محمود اگه بیاد دنبالم که من آب میشم از خجالت!!!!!
چی بپوشم اصن!!!!!!
البته گفته خبرت میکنم اگه ماشینو باباش بخواد نمیتونه بیارتش
وای کاش جور نشه از استرس دارم میمیرمممممم
فکرشم نمیکردم از دنیای محسن بیام بیرون این همه پسر دورمو بگیرن...
اینقدر دیگه از خودم مطمئن نیستم که نمیدونم به کدوم حس دارم کدوم سرابه کدوم حقیقته!
ولی میخوام فعلا باشن تا وقتی که بلند شم از جام...
تا به سرم نزنه به محسن پی ام بدم!