خرید بک لینک
سلامممممممم خب از دیشب واستون بگممممم

صندوقدار جدید خیلی واسم خوب شده خیلی کمک میکنه مخصوصا تو مراجعه ها و ...

آقا سینا هم که دیگه خیالش از بابت دوتا صندوق راحت شده گفت سه شب نیست و داره با خانومش میره مسافرت و خیلی بهمون سفارش کرد علی آقا رو اذیت نکنیم

سر صندوق تحویل دادن من صندوقم صفر شد و زود رفتم لباس عوض کردم تا اومدم بیرون علی آقا اومد گفت کجا در رفتی باید صندوق 2 هم تحویل بگیری

مجبور شدم با لباس بیرون بیام تو قسمت آشپزخونه

طبق عادت مسعود جلو همه میخواست منو ضایع کنه از اون شعبه اومده بود دم در وایساده بود

گفت نباید با لباس بیرون بیای تو آشپزخونه

گفتم هماهنگ شده و با اخم شروع کردم جم بستن صندوق 2

مسعود فهمید ازش ناراحت شدم آخه به اون چه

هرجور جمع بستم با حساب کتابش جور در نمیومد به علی آقا گفتم نمیدونم چطوری اینا رو نوشته و از کجا به دست اورده

علی آقا هم مسعودو مجبور کرد بیاد صندوق 2 رو ببنده

تو این حین حسن کانتردارمون یه تیکه هات داگ بهم داد گفت تسته بخور تازه شامم داشتم

شامو گذاشتم تو پلاستیک و داشتم هات داگ میخوردم رو به رو مسعود ایستاده بودم

گفت تعارف نمیکنی

کلشو گرفتم سمتش گفتم مال تو من شام دارم

یه چشمک زد و آروم بدون صدا گفت بخور نوش جونت

سعی کردم واکنش نشون ندم همون موقع عرفانم اومد برا اینکه مسعود فکر نکنه منظوری داشتم که غذامو بش تعارف کردم به عرفان گفتم هات داگ میخوری؟ اونم گفت نه نوش جونت :))

راسی دیشب شب آخر یکی از بچه ها سالن بود داشت برمیگشت شهر خودشون برای همه دونات خرید و همه جمع شدن تو سالن با بهنام عکس بندازن

منم وایسادم ازشون عکس گرفتم وقتی همشونو کنار هم تو سالن دیدم باورم نمیشد من دارم با اینهمه پسر یه جا کار میکنم

راستی توی قسمت آشپزخونه که بودم علی باز به روم اورد که قرار بود تلگرام بهش پی ام بدم اونجا جوابشو ندادم ولی با خودم گفتم برسم خونه یه فکری به حالش میکنم

بعد از اون به عرفان گفتم بریم و از همه خدافظی کردیم و سوار ماشین شدیم

تا رسیدم خونه دیدم یه پیام از مسعود تو تلگرام دارم تا چک کردم دیدم عکس کلید کمدمو فرستاده با جاکلیدیم که روش اسمم هک شده

گفتم وای کلید من دست تو چیکار میکنه

گفت رو کانتر جا گذاشتی

گفتم حتما قبل از اینکه برم سرکار بهم بده من لباس کار باید بپوشم اول کار

گفت دلم نمیخواد

گفتم فردا بیا بهم بده کلیدو

گفت راجبش فکر میکنم

کاملا مشخص بود میخواس سر به تن من نباشه آخه آدم اینقدر بدجنس :|

خلاصه آخر کار گفت فردا صب میام مغازه کلیدتو میذارم تو کشو صندوقت

و دیگه پی ام نداد... حالا اینا هیچ

آقا هرچی پیش میره من بیشتر به این شک میکنم که شاید پسرای سرکار سر اینکه کی زودتر میتونه با من دوس شه شرط بستن

آخه هر شب یکی به جمعشون اضافه میشه دیشب حسن بهم پی ام داد

خب راجب حسن حالا واستون بگم

یه هفته از من کوچیک تره من که 29 شهریورم اون 7 مهره

یه پسر معمولی و خیلی بانمک هم قد خودم و یکم تو پر با چشمای قهوه ای روشن

خیییییییلی خنده رو و خیلی مهربون

تنها کسیه که احترام همه رو داره و تو کار هوای همه از جمله منو داره

البته حسن دوس دختر داره واسه همین از این لحاظ خیلی خیالم راحت بود که این یکی دیگه حسی بهم نداره

دیشب سر یه پستای اینستا که گذاشته بودم یه عکس فرستاد دایرکتم و شروع کرد حرف زدن

دیگه بحث باز شد و یکم راجب کار حرف زدیم بعد گفت بیا تلگرام

ینی شمارمو میخواست منم آیدی دادم که زیاد پررو نشه یکم حرف زدیم بیشتر راجب دوس دخترش میگفت

همیشه خیلی راجب هانی واسم میگه و ازم کمک میخواد سر هر رفتار دوس دخترش

ساعت 2 دیگه گفت برم بخوابم و خدافظی کردیم

رفتم روی آیدی علی و بهش پی ام دادم با اولین پی ام منو شناخت چون آیدیم اسم خودمه

شروع کرد حرف زدن که کاش زودتر بهت گفته بودم بهم پی ام بدی

چرا تنهام میذاری و ...

وای علی خیلی با احساسه اصلا باورم نمیشه یه پسر بتونه اینقدر احساساتی باشه

خدایی خوشگلم هست ولی اونی نیست که من بخوام وگرنه با این حجم احساساتی که داره میدونم تا آخر عمر خوشبختم پیشش

لامصب دوستی هم نمیخواد فقط میگه ازدواج :|

ولی به این نتیجه رسیدم چون خودم بچه بالا شهرم با یکی هم سطح خودم باشم اکثر پسرای سرکار از پایین شهر میان و شاخ بازی در میارن

نمیخوام بگم آره من خوبم بقیه بدن ولی محسنم بچه دهات بود وقتی به خودم اومدم دیدم چه بلایی سرم اومده از خودم بدم اومد

با علی هم تا ساعت 4 گپ زدم و همش داشت راضیم میکرد که فقط راضی بشم که زن زندگیش بشم

ولی واقعا آمادگی اینو ندارم یه پسر غیرتی بیاد و منو از همه چیز باز منع کنه و بعد باز گورشو گم کنه :)))

یاد یه حرف حسن افتادم گفت سعید (یکی دیگه از کانتردارا) تورو میخواد

گفتم من قد بلند میخوام

گفت پس بگو محمودو میخوای

گفتم نه چشم عسلی میخوام

گفت عوضی علی آقا رو میخوای :))))

گفتم لعنتی اینا مشخصات محسنه

اینا دارن از من حرف میکشن ببینن کیو میخوام واسه همین هنوز دارم وانمود میکنم محسنو دوس دارم!

حس خوبیه اینکه میبینم یه سری آدم دنبال اینن با من باشن :))))

امروز مدل آرایشمو عوض کردم

مژه هام خودش بلنده وقتی خط چشم میزنم اصلا مژه هام پیدا نیست واسه همین تصمیم گرفتم فقط گوشه چشممو خط چشم بکشم و بقیش باشه ریمل چشم

آخه از نظر من زیبا ترین چیز تو صورت دختر چشماشه و البته بیشتر از اون مژه هاش

خط چشم الکی چشمامو درشت تر نشون میدن ولی مژه هامو کامل محو میکنه

دوست ندارم برم اکستنشن و ازین حرفا کلا از کارای مصنوعی خوشم نمیاد

البته به جز ناخون مصنوعیش :)))

کاش مسعود باهام لجبازی نکنه و کلیدمو بذاره تو کشو وگرنه بدبخت میشم امروز

بیشتر از همه مشتاق اینم که مرداد لعنتی تموم شد و کم کم داریم میریم تو ماه من!!!!!!

بدترین قسمتش اینه که دلم نمیخواد هیچ کدوم از پسرا برام چیزی بخرن یا بگن بیا بیرون هدیتو بگیر :|

من واقعا نیاز به محبت هیچکس ندارم

هییییییییییچکس

راستی برای پی ام دادن تو تلگرام گرفتم اولین خطی که مال ده سال پیشمه رو فعال کردم و اون تلگرام داشت از قبل

به خاطر محسن ساین آوتش کرده بودم

نمیخوام تلگرام اصلیمو داشته باشن هروقتم بخوام دیگه جوابشونو نمیدم :)))

خلاصه که اینجا همه چی در همه!!!

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 17:03

صفحه بندی