
سلاممممم وای بچه ها نمیدونید چی شددددددددد واسه دیروز با محمود وسط راه قرار گذاشته بودم قرار بود تو یه کوچه ها منتظرم باشه ساعت 5:30 یه دلشوره ای از صبحش گرفته بودم اصلا نمیفهمیدم باید چیکار کنم چیکار نکنم... خداروشکر خونوادم کلا رفته بودن خونه خالم من تنها بودم وگرنه مامانم میفهمید آشوبم! رفتم یه دوش گرفتم موهامو صاف کردم لباسامو اتو کشیدم و ساعت 5:15 از خونه زدم بیرون داشتم از استرس میمردم... آخ...
ادامه مطلب